گزارش نشست هفته چهارم خانه ادبیات در تهران:
نقد آثار جاوید حسینی و حضور بانو محبوبه ابراهیمی
روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: نشست هفتگی خانه ادبیات افغانستان، ساعت 5 عصر روز پنجشنبه 14 ثور (اردیبهشت) 1391 در تالار اوستای حوزه هنری مرکز برگزار شد. گردانندگی این برنامه بر عهده بانو منیژه تمنا، عضو هیئت مؤسس و از اعضای فعال خانه بود.
این نشست با اعلام خبرهای فرهنگی، هنری وادبی آغاز شد که مجری از برپایی غرفه خانه ادبیات در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران خبر داد و گفت این غرفه با حضور شاعران و نویسندگان پیشگام و جوان خانه از 14 تا 24 اردیبهشت در سالن نشر بینالملل نمایشگاه کتاب برقرار است. افزون بر آن، تمنا از برگزاری همزمان نشست پانزدهم شبهای کابل در دانشگاه ابن سینا خبر داد که با محوریت نقد و بررسی آثار ادبی عبدالواحد رفیعی، داستاننویس معاصر کشور در جریان بود.
در ادامه این نشست، جاوید حسینی دو شعر خود را خواند و در پی آن، افراد حاضر در سالن، نقدهای مکتوب خویش را بر پنج شعر حسینی ارایه کردند. متن اشعار حسینی در قالب «تماشای اول» (نقد مکتوب) دو هفته پیش میان حاضران پخش شده بود. محمود تاجیک با بیان اینکه شعر حسینی از جوهر شعری برخوردار است، تخیل یا عاطفه را در آن کمرنگ خواند و گفت لهجه شعر جاوید آزاردهنده است. منتقد بعدی، محمدسرور رجایی بود که گفت: «جاوید، فرد بامطالعهای است، ولی روشی که برای بیان نگاه و اندیشه خود برگزیده است، چندان به فهم شعر وی کمک نمیکند.» به نظر رجایی، 60 درصد مخاطبان با شعر وی ارتباط برقرار نمیکنند.
دکتر محمدامین زواری، منتقد سوم این نشست بود که با ستودن کار جاوید حسینی، اشعار وی را از این ویژگی بهرهمند دانست که با پشتوانه فرهنگی ملت خود ارتباط برقرار کرده و این امر بیانگر مطالعههای متفاوت جاوید در زمینههای گوناگون است. ضیا قاسمی نیز در نقد اشعار جاوید چنین گفت: «ما با شاعری پرتلاش و کنجکاو روبهروییم که آغازگاه، ایستگاه و پایانه شعرهایش مشخص است. برخی شعرهایش از نظر هندسی به صورت مهندسی شده قابل اجراست و در برخی موارد نیز فرمهایش کاذب است و گاهی فرمزدگی بر آن به شدت حاکم میشود.» قاسمی با بیان این نکته که گاهی شاعر میخواهد مطالعاتش را به رخ بکشد، از وی خواست گاهی به نفع مخاطب کنار بکشد تا مخاطب راحتتر با اشعارش ارتباط برقرار کند.
صادق دهقان، آخرین منتقد «تماشای اول» بود که با تقسیمبندی و بیان امثالی درباره کاربردهای زبان در قالب عامیانه، محاوره، زبان معیار، نظم و زبان تأویلی (ادبی و هنری)، به تاریخچه فشردهای از شعر نو و سپید، شعر موج نو و حجم پرداخت. آنگاه ویژگیهای محتوایی و فرمی شعر حجم را برشمرد و با بیان اینکه شعرهای جاوید را میتوان در این دسته گنجاند، تلاش جاوید را برای ورود به این نوع شعر ستود. دهقان افزود: «تا کسی مشخصات زبان شعری حجم و نیز کارهای جاوید را نداند و نشناسد، نمیتواند با زبان شعر او ارتباط برقرار کند. البته جاوید پرمطالعه است، ولی اطلاعات خود را در شعرش به صورت بسیار پراکنده عرضه میکند. همین امر سبب میشود مخاطب به سادگی با این شعرها پیوند نخورد. این در حالی است که اگر تصاویر و اشارات موجود در شعرهای او را دانه به دانه بررسی کنیم، لذت میبریم.» سپس دهقان با اشارههای کوتاه به کاربردهای زبانی، محتوایی و تصویری موجود در پنج شعر حسینی به موشکافی این آثار پرداخت. این منتقد در پایان گفت: «زبان جاوید فراز و نشیب دارد که باید بر این مشکل غلبه کند. خیالپردازی او خوب است، ولی گاهی به تناقض دچار میشود. بومیگرایی در شعرش وجود دارد، ولی با گنجاندن چند واژه دری در شعر نمیتوان مدعی بومیگرایی شد. افزون بر آن، مشکل دیگری نیز خلق میشود و آن این است که مخاطبان فارسیزبان ایرانی و تاجیک را نیز از موهبت خواندن آن محروم میکند. با اینکه منحصر به فرد بودن همیشه بد نیست، ولی همیشه هم خوب نیست. ممکن است جاوید با این شعرهایش تنها بماند. نکته آخر هم اینکه شعرهایش بلند است و باید بکوشد اندیشه و تصویر خود را در شعرهای کوتاهتری جای دهد تا در ذهن مخاطب بماند».
تمنا پس از پایان بخش نقد مکتوب، شاعران حاضر در سالن را به خوانش شعرهایشان دعوت کرد. در این بخش از برنامه، افراد زیر شعر خواندند: مهدی ابوالقاسمی، شیرزاد، معصومه حسینی، حسن نوری، مهشید حسینی، عبدالله اصغرنژاد، راضیه حسینی، یاسر جعفری (تازهکار)، سارا محمدی، رضا اسدی، محمد حبیبی، محمود تاحیک، محمدحسین فیاض، گلزاده عرفانی، علی قاسمی، ضیا قاسمی و علیمدد رضوانی.
علیمدد رضوانی خبر داد که خانه ادبیات افغانستان با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، محفل ادبی شعر معاصر افغانستان را با حضور شاعران افغانستانی مقیم تهران، اصفهان و قم در نمایشگاه کتاب تهران برگزار میکند. به گفته رضوانی، این محفل ادبی، ساعت 2 بعدازظهر روز پنجشنبه 21 ثور (اردیبهشت) 1391 با شرکت دوستداران ادب و فرهنگ افغانستان در سالن بینالملل نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار میشود و حضور همه علاقهمندان آزاد است.
پس از وی، صادق دهقان اعلام کرد که نشست بعدی نقد مکتوب (28 اردیبهشت) به بررسی آثار سجاد اکبری، عارف حسینی، گلزاده عرفانی، سارا محمّدی و طاهره حسینی اختصاص دارد که در قالب «تماشای دوم سال 91» امروز در اختیار دوستان قرار میگیرد. تماشای سوم سال 91 (4 خرداد) هم به نقد مکتوب آثار خانم زهرا بوستانی اختصاص دارد. وی از دوستان سنتیسرا خواست که آثارشان را هرچه زودتر به رضا اسدی، مسئول هماهنگی «تماشا» (نقد مکتوب) تحویل دهند تا نوبت نقد برای آثار آنان فراهم شود. دهقان از داستاننویسان هم خواست با قدم گذاشتن به میدان، برای برگزاری نشستهای داستان تلاش بکنند.
دهقان در ادامه سخنانش، تغییرات مدیریتی در خانه را اعلام کرد و گفت که این خبر به طور همزمان در شب پانزدهم شبهای کابل نیز اعلام شده است.
وی در آغاز از اعضای هیئت مؤسس خانه یاد کرد که عبارت بودند از: سید ضیا قاسمی، محمدحسین محمدی، عارف جعفری، حفیظالله شریعتی، محبوبه ابراهیمی، منیژه تمنا و شکریه عرفانی که خانه را در سال 1382 در تهران پایهگذاری کردند. وی اعضای هیئت مدیره دوم در سال 1387 در کابل را نیز چنین برشمرد: محمدحسین محمدی، محمدصادق دهقان، محمدسرور رجایی، عارف جعفری، عبدالشکور نظری، حفیظالله شریعتی و علیمدد رضوانی.
دهقان در ادامه گفت: «در انتخابات هیئت مدیره خانه ادبیات افغانستان که به تازگی برگزار شد، سومین هیئت مدیره این نهاد ادبی و فرهنگی با مدیریت محمدسرور رجایی، آغاز به کار کرد که مدت مدیریت این هیئت مدیره دو سال است. محمدحسین محمدی نیز به عنوان معاون خانه ادبیات برگزیده شده است.» وی دیگر تغییرات مدیریتی در این دوره از انتخابات هیئت مدیره خانه را چنین اعلام کرد: «شکور نظری، مدیر دفتر خانه در کابل؛ علیمدد رضوانی، مدیر دفتر خانه در تهران؛ دکتر حفیظالله شریعتی، دبیر «شبهای کابل»؛ محمدحسین محمدی، دبیر «جایزه ادبی نوروز»؛ دکتر محمدامین زواری، مدیر آموزش و پژوهش؛ محمدحسین فیاض، مدیر فرهنگی؛ حبیب محمدی، مسئول هنری؛ تینا محمدحسینی، مسئول بخش داستان؛ محمدصادق دهقان، مدیر روابط عمومی و سخنگوی خانه؛ محمدحسین محمدی، مدیر مسئول و سردبیر روایت؛ محمدسرور رجایی، مدیر مسئول فرخار و محمدصادق دهقان، سردبیر فرخار».
همچنین در این نشست، بانو محبوبه ابراهیمی، عضو هیئت مؤسس خانه و سردبیر پیشین فرخار که به تازگی از سوئد به ایران آمده است، در سخنان کوتاهی از تلاشهای همه همکاران خود در خانه ادبیات قدردانی کرد. وی با یادآوری روزهای آغازین برگزاری نشستهای ادبی در حوزه هنری و سپس در قالب خانه ادبیات، حضور گرم و پرشمار حاضران را در این نشستها ستود. ابراهیمی با بیان اینکه خواهد کوشید در دوره تازه از زندگی خود در سوئد، محفل ادبی همچون محفل کنونی خانه ادبیات را برای علاقهمندان به ادب فارسی در این کشور راهاندازی کند، شعر خود را که درباره زندگی در کابل سروده بود، برای حاضران خواند.
در پایان این نشست، رضا اسدی، برگ آثار مکتوب شاعران سپیدسرا را در قالب «تماشای دوم» و «تماشای سوم» میان حاضران پخش کرد تا در نشستهای بعدی نقد شوند.
گزارشگر: معصومه حسینی
شعرهای جاوید حسینی
1
جودی ابت و چرندیات پست مدرن
یتیم قلم برداشت
در تمام پنجرههای خاموش
یک نور روشن بود
و با خود فکر میکرد
که از همه پستتر است
پولدارهای مغرور در راهروها نالهي چوبها را تا انتها میكشیدند
– شاهزادهای خواهد آمد و غمهای من در خریطهها در اینجا خواهد ماند
و ما با اسب سفید ...
تـاخت تــــاخت تــــــــــــاخت
کنگرهای در کار بود
و برای برنده شدن هیچ استعداد مهم نبود
میبایست اشراف میبود
یا دستمال اشرافزادها
قلم برداشت
و یتیم را میان اشرافزادهها نوشت
اما عصر رمانتیک است با ذهنیت باستانی
پس گاه بد باید می آورد
تا اشک در چشمهای ما...
از پیسهگي دزدید
با طناب بر درخت بستند
اما هر آنچه میبایست بسته
آزاد در کنارش پارس میکردند .
من سگ توام، سگ توام
عوو عووو
میبینی؟
به خودم هم دروغ میگویم
گزارش امروز من اینگونه است
خداوندگار من، قیم من
در هوای بارانی دلم بیشتر میگیرد
مادر و برادران بیولوژیکیام
لت و کوبم که میکنند
میروم زیر باران خوبتر شوم
دلم میخواهد بمیرم
باز لت و کوب که تر شدم
.
.
.
اینجا کارتونی من سانسور شده
زنها با انگشترهای الماس
سکههای چند پنی داخل صندوق اعانه میاندازند
و انسانهایی که فقر کوچکیشان را برجسته کرده
با چشمهای مغموم سیل میکنند
لئونورا غمگین در این قسمت آمده
شعرش را اینگونه میخواند:
"هنگامی که میدوی باد هستی
پرنده جوانی
که تازه پرواز آموخته "
من اشک در چشمهایم باد میکند
- این خدا زده، چشمهایش را همیشه
اوله میزند
باید با خار بترکانیم-
گونههایم
قطره
قطره
اوله میزند
لئونورای غمگین
با موهای بِِِِِِلند و
اندامی به ظرافت شعر
در تخت خواب
موهایش از سر تا به کمر
چو بیضی ناموزون
مرا در آغوش بگیر
و پاهای درازت را بیرون مرزها در کمرم حلقه کن
اینجا تمام کوهها غرق شده است
Dady long leg
I can see you when you are a shadow
فوکو انسان سیاست را حیوان میداند
گشنگی که آمد
همین فوکو فوکول داشت
پاهای تو به سبک عصای انگلیسی
خشک
و بعد در خطهای منحنی
روی کشور پخش شد
و ما با نزدیکترین همسایه
صاحب مرزی با هزاران سال فاصله شدیم.
15/01/91
2 خط
اولین تصویر…
جنگ
و تو خطی را ترسیم میکنی که هشت سال روی آن از ناموسات دفاع کردی
و با هر مرمی چشمات را…
قلبت را…
اما روح در مشتهای تو ماند که گردآفرید از قلعه باز آید و تو برایش برهنه کنی
اما جنگ ما خط نداشت
تو فرض کن برادر سوم هابیل و قابیل هستی
و جنگ برای هم خوابهگی با خواهر توست
باید بکشی؟
باید وارث آدم باشی؟
و یا باید بگریزی؟
هیچ گلولهای عاشق قلب من نشد
و خواهرم نعره نفرتواری کشید
که انباغاش مرمی
معشوقهاش را با خود برد
و من روحام را به تکه نانی از مشت وا دادم
و برادرِ دیگرم
نعره پیروزی را روی ِ رانهای خواهر شکست خوردهام زد.
تصویر بعدی
پیرزنی است که تصویر در چشمهایش باور نمیشود
که تمام آرزوهایش در زیر رانهای دشمن از درد به خود میپیچد
دست مردها بسته است
و پاهایشان بریده و پردهی چشمهایشان
خون با اشک آمیخته...
و خندهی شهوتی و شیطانی که با یک انفجار محو میشود.
تصویر سوم
آدمی بیروح است که در هر گذر و ایستگاه ایست داده میشود
و زیر باران سیلیها چشمهای ریزش
تنگتر
تر
تر
این تصویر را نگیر !
نبین !
خود ِ من هستم که اشک میریزم
تو هم زود اشکهایت را پاک کن
شاید تصویر بعدی
خود ِ تو باشد
3 سنگ مرده
دستهایم کو ؟
ممکن است
هر لحظه – عشقی دستم را بگیرد
جنگها !
جنگهای بی پایان
دستهای من در سینه شماست ؟
مرزهای تازه تأسیس !
چیزی زبرتر از خود نیافتهاید ؟
باید تمام کلاشهای روسی را
بازداشت کنید
راکتها
آوانهای ایرانی را
که گیج از کنار هم میگذشتند
و هنگام عبور
شانههای هم را نوازش میکردند
و سوزششان هم
دست بی خودی نبود
کشتههای بیپایان !
پوست ترکیدهای میان جمجمههای خود ندیدهاید ؟
دستهای من گریبان همه گلها را آزاد کرده
حالا اگر نباشند
چطور کمر عروسم را بگیرم
هنگام باله رقصیدن ؟
داشهای خشت دشت پل خشک
دو شاخی کشاورز
میان شعلههای تو عشقبازی نکردند ؟
برقص
به...رقص
ای معشوق خیالی
الاههی زیبایی
آدم بیدست را ناله - به خدا هم نمیرسد...
باید از کوه عبور کنم
از دریا بپرسم
دستهای مرا
گوانتانامو نبردهاند ؟
روی نیلوفرها نشسته مانده ...
آی هوای آزاد !
که سینهی تمام آزادههارا لمس کردهای
لای زنجیرهای قصر را نفس بکش
دنیا همه دریاست
و ایران همه قصر
آیا ملکهای پیدا می شود
که رؤیاهایم را حلقه کند ؟
دستهایم کو ؟
ممکن است
هر لحظه عشقی...
4 کوپ
پشتِ شانههایم یک قسم کوپ است
یک دفعه به مَ پیشنهاد شد
اگر جای دو دست دو بال میدادنم
قبول میکدُم یا نی ؟
به اولین چیزی که فکر کَدُم
توتههای نان بود
که چه قسم بخورمشان ؟!
خوده آرام گرفتم
و جواب ندادم
امروز که از خَو خِستُم
پشت شانههایم
درست جایی که دستایم ختم میشه
جای دو بال بود
پِیرن ِ م َ که پوشیدُم برُم سر ِ کار
کوپ بودنم زیادتر شده بود
مادرم تا دید
اشک دَ چشمایش جَم شد
- پچه بیچارِم اِقه کارکَده پشت ماشین ِ خیاطی که بخی کوپ شده –
ولی مَ به دو بال فکر میکنُم
که هر وقت پاسگاه فامید کارت ندارُم
پرواز کنُم
مثل کفترای سخی جان
خودَ دَ سینه آسمان بزنمُ و گم کنم
کل افغانستان َ پرواز کنم
و هر کس که بخواهَ انتحار کنه رَ
مثل قمر مصنوعی ببینُم
بگیرمش
و قیلِش کنم تا دَ آسمان منفجر شَوه
و هیچ مادری بچه خودَ از دست نته
حتا اگه کوپ باشن
ولی...نی
اگه مردم بفامَن بالای مَ قیچی میکنن که جَلد خودشان باشم
گاهی فکر میکنم خیاطی، بهترین شغل دنیاست
زیاد که کار کنی
کوپ میشی
بال میکشی.
5 مرثیه
کشور جنگزده َترَک شد !
و آرمانها
در سینه هر یک پیرهنی به تن کرد
مادر
قلبهای سنگ شدهمان را به کف گرفت
و قامت ریشهکن شدهمان را عصای دست کرد
به آرمان ِبستری بیجنگ
و من هزار من بودم چون من
راهها هر چه قدر کوتل میزد
درختهای ریشهکن شده
عصای دست مادر را سختتر میکرد...
زمینهای جنگ شده را
با حسرت بیاشک به افق میرساندیم.
آفتاب
زمین را در انتها
به دیگدان ابر میسوزاند
که جز خاک نماند به کف
غم میهن را استفراغ کردیم
از مرز گذشتیم
بیغم
میهن با چشمهای هزار نه گفتنی
هزار غم
لبهای خشک ترَک خوردهاش را
بوسه کرد به
دعایی به پشت و پناه ِ مان... .
حالی این جا نشستهام
که آفتابش گاو قربانی میکند
به ظفر انسان
به زمین
و شب تمامی ِ موجودات
شعرهای حافظ را قرعه میزنند به لالایی شیرینتر
من اما بد خوابم می برد
به رؤیا
به کابوسم می برد
چرا که شعر حافظ را به گویش مادر
بر او لالایی میخوانم
مادر!
بر ما درِ این خرابه چگونه گشودی؟
مگر ندیدی روغن تنم خرج ِ گیوتین مرگ برادرم میشود؟
اینجا همه چشمشان را
با نفت بستهاند
و یوغ به بینیشان
کسانی دیگر
و فشار بیشتر به گردههاشان
ارمغان ِ زندگی شیرینتر است
مرثیه را زودتر برای که بخوانم؟
برای ریشههای خشک ؟
برای میهن بیکس ؟
یا تمام صاحبخانههامان ؟
که اربابانشان
چشم گشوده و سر آزاده را بر دار میخواهند ؟
مادر!
آرمانهامان چه رنگی بود ؟
چرا هنوز عصیان مریم را عیسی هر روز به جلجتا میکشد ؟
چرا هر روز جنگ، پوست از قالب ِزمین میدرد ؟
من شراب شام آخر را در رحم تو نوشیدم
من که هزار من بودم
چه فرقی میکند ؟
یهودا یا پطرس ؟
حقیقت را از دار ترسیدم ...
چه بیهوده میگریی مادر ؟
چه تلخ میخندی ؟
من بی صله مرثیه میخوانم
به من میخندی ؟
دوستان این زمینمان بیهوده تابِ دار میخورند
گریهات را نمیگویی ؟
امروز گوشهایت را به بند امیر بده
که سور مرگ هفتاد برادرم را امروز میدهند
مادر!
اگر عصایت را اینجا نمیانداختی
هیچ ساحری مرگ برادرانم را جشن
نمیگرفت
قدرت شکافتن این دریا در تو نیست
بگذار آب ببارد
بگذار دریا به هامونمان ببرد
باید مرثیهی هفتاد برادرم را بخوانم امروز
هفتاد هزار شاید
ضماد مغز
اینجا خود ِ حاکمان میخورند
برادران ِ بیدفاع من
سپر ِ کاکل پسران صاحب خانههامان هستند
مادر ماه ثور هفتاد بار گریست
هفتاد برادر من بر دار شد.