تبليغاتX
شب های کابل

شب های کابل

سلسله همایش ادبی خانه ادبیات افغانستان

آغاز مصاحبه علمی با داوطلبان کلاس‌های آموزشی هنری

آغاز مصاحبه علمی با داوطلبان کلاس‌های آموزشی هنری

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: مدیریت هنری خانه ادبیات افغانستان در راستای برگزاری کلاس‌های آموزشی هنری، داوطلبانی را که برای این کلاس‌ها نام نویسی کرده‌اند، برای شرکت در جلسه مصاحبه علمی فراخواند.

بنا بر اعلام مدیریت هنری، داوطلبان کلاس‌های گیم، انیمیشن و آموزش جامع فیلم‌سازی که در ماه حمل (فروردین) نام‌نویسی کرده‌اند، از تاریخ اول تا 11 ثور (اردی‌بهشت) مهلت دارند تا از ساعت 8 صبح تا 4 عصر هر روز با واحد آموزش حوزه هنری تماس بگیرند. داوطلبان یادشده باید ذکر کنند که خانه ادبیات افغانستان آن‌ها را برای کلاس‌ مورد نظر معرفی کرده است.

واحد آموزش حوزه هنری با تعیین زمان مصاحبه، در پایان از کسانی که معیارهای علمی مورد نظر آموزش در این دوره‌ها را به دست آورده‌اند، برای شرکت در کلاس‌های مربوط دعوت می‌کند.

شماره تلفن تماس واحد آموزش حوزه هنری: 88918121 (8 صبح تا 4 عصر)

شماره تلفن مدیر هنری خانه: 09124716483 (حبیب محمدی)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:39  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

محفل نکوداشت سید ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی در تهران

خانه ادبیات افغانستان برگزار می‌کند:

مساحت نسیم؛ محفل نکوداشت سید ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی؛ زوج هنرمند و شاعر افغانستانی

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: خانه ادبیات افغانستان با همکاری مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری در سی‌وهشتمین نشست نقد و بررسي ادبيات افغانستان، برنامه ادبی «مساحت نسیم» را ویژه‌ سید ضیا قاسمی و محبوبه ابراهیمی، از هنرمندان و شاعران نام‌آشنای افغانستان و عضو هیئت مؤسس این نهاد ادبی برگزار می‌کند.

این زوج هنرمند و شاعر که به تازگی به ایران آمده‌اند، در این محفل شعر خواهند خواند. در این نشست ادبی، علاوه بر سخنرانی‌های علی‏محمد مؤدب، دکتر محمدامین زواری و قنبرعلی تابش درباره کارنامه ادبی این زوج شاعر، شاعران افغانستانی و ایرانی شعرخوانی می‌کنند.

ضیا قاسمی، مدرک کارشناسی خود را از دانشکده صدا و سیما گرفت و مدتی نیز عضو شورای شعر و موسیقی صدا و سیما بود. مدیریت دفتر شعر و قصه افغانستان در حوزه هنری بخش دیگری از فعالیت‏های اوست. اولین مجموعه شعر قاسمی را انتشارات نیستان در سال 1380 منتشر کرد و مجموعه شعر باغ‌های معلق انگور در سال 1385 به دست انتشارات سوره مهر چاپ شد. انتشارات تاک نیز کتاب سوم قاسمی را با عنوان تکوین در سال 1389 در کابل به دست نشر سپرد. هم‌چنین محبوبه ابراهیمی، دانش‌نامه کارشناسی خود را از دانشکده علوم بهداشت دانشگاه تهران دریافت کرد. اولین مجموعه شعر او با عنوان «بادها خواهران منند» در انتشارات سوره مهر در سال 1385 منتشر شد. وی نشریه‏ای به نام «ندا» را نیز برای زنان افغانستان راه‌اندازی کرد.

این زوج هنرمند و شاعر در سال 1382 با جمعی از دوستان جوانشان، خانه ادبیات افغانستان را بنا نهادند و نشریه ادبی «فرخار» را در تهران منتشر کردند. قاسمی، نخستین مدیر خانه ادبیات به شمار می‌رود. هم‌چنین مهم‌ترین دستاورد خانه ادبیات افغانستان، جشنواره قند پارسی است که قاسمی سه دوره، دبیر این جشنواره بود. ابراهیمی نیز مدتی سردبیری مجله «فرخار» را بر عهده داشت. گفتنی است قاسمی و ابراهیمی بعد از بازگشت به افغانستان، تلاش‏های بسیاری برای راه‌اندازی فعالیت‌های فرهنگی و هنری در کابل کردند.

این برنامه، ساعت پنج عصر پنج‌شنبه 28 ثور (اردی‌بهشت) 1391 در سالن اوستا حوزه هنری واقع در خیابان سمیه تقاطع خیابان حافظ روبه‌روی دانشگاه امیرکبیر برگزار می‌شود و حضور علاقه‌مندان ادب و فرهنگ پارسی در آن آزاد است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:22  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

گزارش ویژه از حضور خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

غرفه افغانستان در میان 77 کشور، مقام برتر را در بخش بین‌الملل نمایشگاه کتاب تهران به دست آورد

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: حضور خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برای چندمین سال پیاپی این بار بیش از پیش پررنگ بود. بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که از 13 تا 23 ثور 1391 در مصلای تهران برقرار بود، با دستاورد بزرگی برای غرفه افغانستان همراه شد.

غرفه افغانستان با به دست آوردن عنوان «غرفه برتر» در بین 77 کشور شرکت‌کننده در بخش بین‌الملل نمایشگاه کتاب تهران، افتخاری دیگر برای فرهنگ و هنر کشور آفرید. حضور ناشران افغانستانی در این دوره از نمایشگاه کتاب تهران با بیش از 50 کتاب الکترونیکی و نرم‌افزار رایانه‌ای و هزار عنوان کتاب در موضوع‌های سیاسی، تاریخی، اجتماعی، ادبی، فرهنگی، هنری و مذهبی سبب رونق بیش از پیش غرفه افغانستان در بخش بین‌الملل نمایشگاه شده بود. گفتنی است در این نمایشگاه،  2451 ناشر ایرانی با 207 هزار  عنوان کتاب و ناشران بین‌الملل با 245 هزار عنوان کتاب از 77 کشور شرکت داشتند. انتشارات خانه ادبیات افغانستان در کنار انتشاراتی نظیر تاک، احراری، امیری، نعمانی، اقرأ، بیهقی، عازم، سعید، صبح امید، مؤسسه نرم‌افزاری رو به فردا و آفتاب در این نمایشگاه حضور فعال داشت.

بخش فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران در طول برگزاری نمایشگاه، نشست‌های ادبی و فرهنگی متعددی را با همکاری خانه ادبیات افغانستان و دیگر تشکل‌های فرهنگی کشور در سرای اهل قلم نمایشگاه سامان‌دهی کرد که از آن میان به «نشست بررسی و معرفی زبان پشتو و دری افغانستان»، «بررسی وضعیت نشر و چاپ در افغانستان»، «نشست غزنی؛ پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2013»، «نشست غزنی؛ میراث فرهنگی مشترک جهان اسلام» و «نشست بررسی ادبیات معاصر افغانستان» با حضور کارشناسان ادبی و فرهنگی افغانستان می‌توان اشاره کرد.

به گفته مسئولان اجرایی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، استقبال از غرفه‌ افغانستان در نمایشگاه امسال، حیرت‌انگیز بود، به گونه‌ای که بیشتر اوقات از 9 صبح تا 7 عصر، غرفه افغانستان مملو از حضور مراجعه‌کنندگان بود و در روزهای پایانی نمایشگاه، بنا بر تخمین مسئولان نمایشگاه، روزانه بین 40 تا 50 هزار نفر از غرفه افغانستان بازدید کردند.

در طول این مدت، شخصیت‌های فرهنگی، علمی و سیاسی داخلی و خارجی نظیر نمایندگان ، سفیران کشورهای خارجی، مسئولان نهادهای فرهنگی و هنری، ناشران ایرانی و خارجی، دانش‌آموزان، دانشجویان و مهاجران مقیم ایران از غرفه افغانستان بازدید کردند و با مسئولان انتشارات حاضر در غرفه به بحث و رایزنی پرداختند.

هیئت مدیره خانه ادبیات افغانستان با سپاس‌گزاری از بخش فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در فراهم کردن زمینه‌های مناسب برگزاری این رویداد مهم فرهنگی، کسب مقام برتر غرفه افغانستان را در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به همه مهاجران شریف افغانستان در ایران، اعضای خانه ادبیات افغانستان و مسئولان و همکاران فرهنگی خود در نشرهای شرکت‌کننده در غرفه افغانستان، صمیمانه شادباش می‌گوید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:21  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

گزارش نشست ویژه خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

دکتر مولایی در نشست ویژه خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران:

در افغانستان فقط سخن از بمب و وضعیت انتحاری نیست، بلکه قلم، فرهنگ و ادب نیز وجود دارد

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: نشست هفتگی خانه ادبیات افغانستان، ساعت سه و نیم عصر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 در سرای اهل قلم نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار شد. گردانندگی این برنامه بر عهده محمدحسین فیاض، عضو هیئت مدیره خانه و از شاعران پیش‌گام مهاجرت بود.

خانه ادبیات افغانستان این نشست ویژه را در همکاری با بخش فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران با موضوع بررسی وضعیت ادبیات معاصر افغانستان برگزار کرد. در این نشست که با استقبال فراوان شرکت‌کنندگان در نمایشگاه کتاب روبه‌رو شد، به جز شاعران خانه ادبیات، شاعران و داستان‌نویسانی از شهرهای قم و اصفهان حضور داشتند و آثار خود را خواندند.

در ابتدای این برنامه، محمدسرور رجایی، مدیر جدید خانه ادبیات با خوش‌آمدگویی به مهمانان، از همه شرکت‌کنندگان در این نشست قدردانی کرد. وی در سخنان کوتاهی گفت: «ادبیات ما همیشه در سختی تجلی یافته است. همین ادبیات، دست مردم ما را گرفته، همان طور که در سالیان سال، فرهنگیان ما نماینده تاریخ ما بودند. در این میان، شعر جوان ما به اعتبار کارشناسان فرهنگی به مراتب، بر ادبیات خارج از افغانستان و حتی داخل افغانستان برتری دارد و این تنها مدیون همت فرهنگیان مهاجر ماست. با این همه ظرفیت در بخش‌های متفاوت، کشور ما استعداد این را دارد که زودتر از این‌ها پیشرفت کند.» رجایی با بیان این‌که اگر عرب‌ها دنیای عرب دارند، چرا ما دنیای پارسی نداشته باشیم؟، همگان را به تفکردر مسائل اعتقادی، سیاسی و فرهنگی تشویق کرد.

سخنران بعدی، اسدالله امیری، رایزن فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران بود که از حضور فرهنگیان وطن در برنامه‌های فرهنگی و هنری خانه ادبیات افغانستان و نیز شرکت پرشور مردم و جوانان در نمایشگاه کتاب تهران احساس خرسندی کرد و گفت: «ما این امر را وظیفه خود می‌دانیم که گنجینه‌های کشور را بشناسانیم و آن‌ها را در راستای پیشرفت بیشتر کشور، به مجموعه‌های بالاتر معرفی کنیم و به سوی دست‌یابی به موفقیت‌های بیشتر هدایت کنیم.» امیری از تلاش‌ خستگی‌ناپذیر هیئت مدیره و اعضای خانه ادبیات افغانستان در همکاری با بخش فرهنگی سفارت افغانستان برای برپایی آبرومندانه غرفه افغانستان و برنامه‌های فرهنگی متعدد در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران قدردانی کرد. رایزن فرهنگی افغانستان در بخش دیگری از سخنانش، از جوانان و نیروی فرهنگی کشور دعوت کرد دست در دست هم دهند تا نابسامانی‌ها از اندیشه و روان مردم افغانستان پاک گردد.

دکتر فاطمه فاطمی، سخنران سوم این نشست با بیان توضیح‌هایی‌ درباره زبان پشتو یادآور شد: «قومیت‌های مختلف در افغانستان از جمله هزاره، پشتون، ازبک و تاجیک بدون هیچ مشکلی، از دیرباز در کنار هم بوده‌اند و اگر از لحاظ قومیتی و فرهنگی با هم مسئله دارند، به دلیل حیله و نیرنگ دشمنان کشور است.» وی افزود: «دوستانی هستند که حتی از وجود زبان پشتو اطلاعی ندارند. آن‌ها باید این زبان را یاد بگیرند و در آن تفکر کنند؛ چراکه پشتوزبانان به زبان فارسی صدها شعر گفته‌اند و جای حسرت است که ما به این زبان دسترسی نداشته باشیم. در این زبان، آثار بسیاری خلق شده است، هم‌چون اشعار رحمان بابا و مومند که به دو دسته نوشته شده و نوشته ناشده تقسیم می‌شوند. این اشعار سینه به سینه نقل شده‌اند و شامل ضرب‌المثل‌ها و قصه‌های کوتاه و بلند است».

دکتر محمدسرور مولایی، مهمان ویژه نشست خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، آخرین سخنران این برنامه بود که با ابراز خرسندی از حضور باشکوه‌تر فرهنگیان افغانستان در نمایشگاه کتاب بیان داشت: «در افغانستان فقط سخن از بمب و وضعیت انتحاری نیست، بلکه قلم، فرهنگ و ادب نیز وجود دارد.» مولایی افزود: «اخیرا در همین نمایشگاه کتاب، بیش از پانصد تا شش جلد کتاب تازه چاپ شده در افغانستان به نمایش درآمده است. دانش‌آموزان و دانشجوهای ما هم در سراسر کشور با اشتیاق فراوان در دبستان‌ها و مدرسه‌ها و دانشگاه‌های وطن درس می‌خوانند. زندگی در کشور جریان دارد.» مولایی با ناگوار خواندن زندگی افغان‌های مهاجر در ایران به دلیل انباشته شدن روزهای زندگی‌شان از اخبار نابسامانی وطن گفت: «این وضعیت ناگواری است. باید با امید زندگی کرد. باید بدانیم این سرزمین که حالا افغانستان نامیده شده، قبلا یک بخشی از آریانا بوده و سرزمین لطف و احساسات لطیف انسانی. همه اقوام هم باید فکر کنند و به جای تفنگ و توپ و تانک، با قلم، سخن حق و آزادی بیان، جایگاه خود را در این وطن پیدا کنند».

نشست ویژه خانه ادبیات افغانستان در نمایشگاه کتاب تهران با شعرخوانی شاعران تهران، قم و اصفهان ادامه یافت. در این نشست، محمود تاجیک، مهدی ابوالقاسمی، محمد جعفری، زهرا زاهدی، تکتم حسینی، حسن زاهدی، رضا اسدی، طاهره حسینی، عطا محمدی، حلیمه کابلی، ریحانه بیانی، زهرا بوستانی، مهشید حسینی، وحید طلعت، راضیه حسینی، سارا محمدی، علی‌مدد رضوانی، محمدسرور رجایی، امان میرزایی، حکیم ابراهیمی، محمدصادق دهقان و محسن سعیدی شعر و داستان خواندند.

استقبال بی‌نظیر شرکت‌کنندگان در این نشست به گونه‌ای بود که با وجود کمبود فضای سرای اهل قلم، نیمی از جمعیت حاضر در این سالن، از آغاز تا پایان برنامه، ایستاده بودند و به سخنرانی‌ها و شعرهای شاعران حاضر در این برنامه گوش می‌دادند. استقبال مردم مهاجر از غرفه افغانستان نیز در طول دو هفته برپایی غرفه افغانستان، باشکوه و مثال‌زدنی بود.

گزارشگر: معصومه حسینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:21  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

گزارش شب پانزدهم شب‌های کابل ویژه عبدالواحد رفیعی

آثار داستانی عبدالواحد رفیعی در شب پانزدهم شب‌های کابل نقد شد

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: شب پانزدهم شب‌های کابل با بررسی و نقد کارنامه‌ ادبی عبدالواحد رفیعی، داستان‌نویس معاصر کشور، ساعت دو و نیم عصر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 در سالن همایش‌های مؤسسه تحصیلات عالی ابن سینا در کابل برگزار شد. اجرای این برنامه بر عهده، دکتر حفیظ‌الله شریعتی، عضو هیئت مدیره خانه ادبیات بود و نویسندگان و شاعران کابل، هرات، بلخ و بامیان در آن حضور داشتند.

علی پیام: داستان‌های رفیعی، پازلی است نشان‌دهنده زندگی مردم ما با تصاویر روشن و بومی

شریعتی ابتدا قسمتی از داستان «پیراهن سیاه با گل‌های سرخ» را خواند و زندگی‌نامه کوتاهی از رفیعی را بیان کرد. سپس علی پیام، داستان‌نویس معاصر، نخستین سخنران شب پانزدهم شب‌های کابل بود که در سخنان خود گفت: «عبدالواحد رفیعی نقش‌های متنوع و شخصیت فرهنگی چند بعدی دارد: عبدالواحد رفیعی در نقش داستان‌نویس، عبدالواحد رفیعی در نقش گزارشگر، عبدالواحد رفیعی در نقش طنزپرداز و عبدالواحد رفیعی در نقش عکاس لحظه‌های زندگی مردم حوزه جنوب غرب.» پیام، تنوع فعالیت‌های رفیعی را در کارهای او اثرگذار خواند و در مقایسه کتاب حاضر با مجموعه «آشار»، این پراکندگی فکری را مشهود دانست.

این منتقد ادبی در ادامه سخنانش افزود: «داستان‌های عبدالواحد رفیعی، مجموعه پازلی را می‌ماند که اگر آن‌ها را کنار هم قرار بدهیم، بخش‌هایی از مجموعه منسجم زندگی مردم ما را تشکیل می‌دهد با تصاویر روشن و بومی. دیالوگ‌هایی که با استحکام و قدرت ارائه کرده است، بیانگر مستندسازی است که بخش‌هایی از میراث مشترک غیر ملموس بشری را از خطر و مرگ نجات می‌دهد».

علی پیام با شفاف و روشن خواندن زبان داستان‌های رفیعی گفت: «زبان آثار داستانی رفیعی، روان و شفاف و روشن است. تصاویر و شخصیت‌های صمیمی‌اش که به خوبی پرداخت شده، از برجستگی‌های داستان‌های رفیعی است. رفیعی جزو آن دسته نویسنده‌هایی است که همه چیز در داستانش، واقعی و حقیقی بیان شده است. او همانند نقاشی است که روی بوم نقاشی‌اش، سوژه را به شکل واقعی تصویر می‌کند.» این منتقد در پایان سخنان خود افزود: «اگر رفیعی، خود را از پراکنده‌نویسی برهاند و بر داستان تمرکز کند، داستان‌هایی بسیار قوی و ماندگار را در مجموعه‌های بعدی او می‌توان شاهد بود».

 تقی واحدی: رفیعی، استعداد درخشانی در عرصه نوشتن داستان برای کودک و نوجوان دارد

تقی واحدی، داستان‌نویس بلخی، دومین سخنران این نشست ادبی بود که سخنان خود را با معرفی شش داستان کتاب (قفس سیمی پدر، پیراهن سیاه با گل‌های سرخ، عریضه باطله، چکری در شهر با خلیفه مأمور، تابوت و سکه‌های یک پنی) آغاز کرد و درباره هر کدام توضیح مختصری داد. در تقسیم‌بندی واحدی، چهار داستان به سبک روایت اول شخص و دو داستان دیگر با روایت سوم شخص یا دانای کل نوشته شده است. به گفته او، به جز داستان چکری در شهر با خلیفه مأمور، در بقیه داستان‌های این مجموعه، حضور کودکی را می‌توان حس کرد؛ کودکی که گاه خود، راوی داستان است و گاه نیز به شکل غیر مستقیم در داستان حضور دارد. به نظر این منتقد شاید بتوان این امر را به عنوان یک ویژگی برای داستان‌های رفیعی در نظر گرفت و احتمال داد که ناخواسته، بعدها به خط سیری مشخص در آثار او بدل شود.

سپس واحدی به سوژه داستان‌ها پرداخت و گفت: «داستان‌ها تقریبا همه در روستا شکل می‌گیرد، به غیر از داستان سکه‌های یک پنی که ماجرا در یک رستوران اتفاق می‌افتد که باز معلوم نیست این رستوران در شهر است یا در روستا.» از نظر او، ترسیم شخصیت‌های روستایی از یک سو و حضور دنیای کودکانه در کنار زبان بی‌پیرایه از سوی دیگر سبب شده است برقراری ارتباط خواننده با داستان به راحتی میسر شود و در ذهن خواننده بماند.

این منتقد ادبی، رفیعی را استعداد درخشان در عرصه نوشتن داستان برای کودک و نوجوان خواند و گفت: «رفیعی می تواند یک داستان‌نویس خوب برای  کودک و نوجوان باشد. رفیعی می‌تواند به راحتی داستان‌هایی برای کودکان و نوجوانان بنویسد.» البته این منتقد با اشاره به راوی داستان کودک، آوردن برخی جملات فلسفی را در روایت، خوش‌نشین ندانست و با اشاره به بخشی از داستان قفس سیمی پدر افزود: «جایی که می‌خوانیم: «روی زانوی پدر نشستم» و چند سطر بعد می‌خوانیم: «این قفس، تمام زندگی ما را در خود اسیر کرده است.» در داستانی دیگر نیز آمده است: «صدایش لرزه گرفت، مثل لرزش شیشه‌های ترک‌خورده در باد»، باور این‌که این جمله‌ها از زبان کودکی شنیده شود، برای خواننده کمی سخت است و به او این ذهنیت را می‌دهد که راوی کودک نیست، بلکه نویسنده است که می‌خواهد افکار خود را به او تحمیل کند».

واحدی در بخش دیگری از سخنانش، مقدمه‌چینی‌های طولانی را یکی از ایرادهای کار رفیعی برشمرد و گفت: «مقدمه‌چینی‌های طولانی باعث شده است ما با پارچه‌های متفاوت در داستان‌های رفیعی روبه‌رو شویم. این مقدمه‌چینی‌ها، ساختار داستان را برهم زده‌اند، چنان‌که در داستان قفس سیمی پدر یا پیراهن سیاه با گل‌های سرخ یا داستان چکری در شهر با خلیفه مأمور با این مشکل مواجهیم.» به نظر واحدی، پراکنده‌کاری سبب شده است رفیعی در داستان‌های اخیر خود نتواند از عناصر داستانی به خوبی بهره ببرد.

واحدی در ادامه این نشست، داستان‌های رفیعی را دارای زبان روایی خوبی دانست که نه تنها در توصیف‌ها، بلکه در روایت‌ها نیز گاهی با طنزی دل‌نشین آمیخته شده و به فهم داستان کمک چشم‌گیری کرده است. وی افزود: «روایات ساده و بی‌پیرایه در داستان توانسته است شیرینی آثار را چند برابر کند و صحنه‌پردازی‌های خوب نیز کمک می‌کند که خواننده به درون داستان کشیده شود و خود را به جای قهرمان داستان ببیند.» واحدی با اشاره به سه صفحه اول داستان عریضه باطله گفت: «نویسنده به خوبی توانسته صحنه‌ها را با کلمات ترسیم کند و فضا را برای خواننده خود ملموس و عینی سازد. در عین حال، در مواردی نیز توضیحات اضافی و مقدمه‌چینی‌های غیر ضروری دیده می‌شود که حتی اگر از آن بخش‌ها صرف نظر شود، به سیر محوری داستان لطمه‌ای وارد نمی‌کند. این توضیحات اضافی گاه دلیل ضعیف شدن انسجام آثار می‌شود».

واحدی، داستان سکه‌های یک پنی را به دلیل دارا بودن انسجام قوی و شخصیت‌پردازی بدیع یکی از داستان‌های خوب این مجموعه دانست که با تئوری داستان مدرن هم‌خوان است. به باور او، «در داستان مدرن، روایت باید نقش اساسی را ایفا کند و توصیف مکمل داستان شود؛ چیزی که به خوبی در سکه‌های یک پنی می‌توان آن را مشاهده کرد. این ویژگی باعث شده است این داستان در کنار داستان تابوت یکی از بهترین آثار این مجموعه باشد».

 محمدحسین محمدی: رفیعی از نظر تکنیکی، یک قصه‌گوی موفق و خوب است

محمد‌حسین محمدی، مدیر خانه ادبیات افغانستان، دیگر سخنران این محفل نقد ادبی بود که لذت‌بخشی را از مهم‌ترین برجستگی‌های داستانی رفیعی خواند و گفت: «با این‌که داستان‌های رفیعی خالی از تکنیک‌های روایی پیچیده و مدرن است، اما از خواندن آن‌ها لذت می‌برم. تکنیک سبب ماندگاری داستان می‌شود، اما عنصر ضروری دیگر، لذت‌بخشی آثار است. هر نویسنده دارای سبک و شیوه خاص خود است و این‌گونه نوشتن نیز ویژه و مخصوص عبدالواحد رفیعی است. اگر ساختار و فرم داستان‌های رفیعی را تغیر دهیم، گیرایی فعلی خود را از دست خواهد داد و در یک کلام، این نوع نوشتن است که باعث شیرینی و لذت‌بخشی آثار او شده است».

محمدی، قصه‌گویی را از دیگر برجستگی‌های داستانی رفیعی دانست و افزود: «رفیعی، نویسنده‌ تا حدی کلاسیک است. او این روش را آگاهانه انتخاب کرده است. به همین خاطر، قصه‌گویی برای او خیلی مهم است. رفیعی را می‌توان به لحاظ تکنیکی یک قصه‌گوی موفق و خوب خواند.» او به «صغرا»، دختر داستان آشار اشاره کرد و گفت: «هنوز صغرا، دختر داستان آشار در ذهن من مانده است. حتی صدای قورت دادن آب دهان او را می‌شنوم. این‌که چگونه برای کسانی که به خاطر آشار آمده بودند، غذا درست می‌کرد و از آن غذا حتی لقمه‌ای هم به خودش نرسید. این‌ها هیچ وقت از ذهنم پاک نمی‌شود و این ماندگاری از ویژگی‌های آثار رفیعی است».

مدیر مسئول روایت در ادامه سخنانش به یکی دیگر از ویژگی‌های داستانی‌ رفیعی یعنی بومی‌گرایی اشاره کرد و گفت: «رفیعی از زبان بومی، هوشمندانه استفاده کرده است؛ هم در قلمرو زبان و هم در قلمرو جغرافیا. رفیعی، ساختار زبان بومی را وارد داستان‌هایش کرده و در این کار بسیار موفق است. هر چند این موضوع باعث محدود شدن خواننده‌های آثار رفیعی می‌شود، اما استفاده بجا از گفتارهای عامیانه باعث گیرایی و شیرینی کارهای او شده است. رفیعی نه تنها در زبان، بلکه در جغرافیای داستان‌هایش نیز بومی‌گراست. او همیشه از روستا و ویژگی‌هایش می نویسد که این به خاطر شناخت خوب او از روستا و زندگی در روستاست. با این حال، هرچند که نویسنده سعی کرده تا در مجموعه تازه‌اش، خود را از زبان بومی دور کند، اما هنوز در دیالوگ‌ها می‌توان بومی‌گرایی را مشاهده کرد. او علاوه بر آوردن دیالوگ‌های بومی، ساختار بومی فضای داستان‌های خود را نیز در پشت کلمات حفظ کرده است».

 دقیق‌نویسی از دیگر ویژ‌گی‌های داستان‌نویسی رفیعی است که محمدی بر آن تأکید کرد و گفت: «رفیعی، نویسنده‌ای است که در آثار او همه چیز را می‌توان به شکل واقعی احساس کرد. وقتی از عشق حرف می‌زند، انگار به راستی، این خود اوست که عاشق شده و در داستان حلول کرده است. آن زمان هم که از مشکلات اجتماعی سخن می‌راند، چنان زیبا می‌نویسد که فکر می‌کنی شاید واقعا خود او درگیر این مشکل بوده و هست. در کل، رفیعی، نویسنده‌ موفقی است و در داستان‌هایش زندگی می‌کند».

در پایان این نشست، رفیعی با سپاس‌گزاری از خانه ادبیات و همکاران این خانه در برپایی شب‌های کابل، نقدهای مطرح شده را مفید، کارآمد و بجا دانست و گفت: «اگر این نقدها را پیش از نوشتن این مجموعه می‌شنیدم، شاید این مجموعه به این شکل و یا اصلا چاپ نمی‌شد. با این حال، خوشحالم که این اتفاقات بعد از چاپ این مجموعه رخ داد.» رفیعی با اشاره به فعالیت خود در عرصه طنز آرزو کرد به این بخش از فعالیت‌های او نیز پرداخته شود.

در حاشیه شب پانزدهم شب‌های کابل، جایزه برندگان ششمین جشنواره قند پارسی که در افغانستان مقیم بودند و موفق به شرکت در جشنواره نشده بودند، به آنان اهدا شد. سهراب سیرت، برنده جایزه اول شعر سنتی و سید علی موسوی، برنده جایزه نخست بخش داستان و حکیم علی‌پور، برنده جایزه دوم شعر آزاد و وسیمه بادغیسی، برنده سوم بخش داستان، جوایز خود را در این محفل از دست مسئولان خانه ادبیات افغانستان دریافت کردند.

در این محفل، با اعلام تغییرات جدید اداری در خانه ادبیات افغانستان، محمد سرور رجایی به عنوان مدیر خانه؛ محمدحسین محمدی، معاون خانه؛ عبدالشکور نظری، مدیر دفتر کابل؛ دکتر حفیظ‌الله شریعتی، دبیر شب‌های کابل؛ محمدصادق دهقان، سخن‌گوی خانه و هادی هزاره، مسئول نشست‌های نقد و بررسی کتاب ماه در کابل معرفی شدند.

خانه ادبیات افغانستان، شب پانزدهم شب‌های کابل را با همکاری دانشگاه غیرانتفاعی ابن سینا، مرکز تعاون افغانستان، خانه فرهنگ افغانستان و انتشارات تاک برگزار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:20  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

اعلام زمان برگزاری تماشای سوم (نقد ادبی مکتوب)

شعرهای زهرا بوستانی در تماشای سوم نقد می شود

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: بر اساس اعلام مدیریت آموزش و پژوهش، نشست هفتگی نقد ادبی با عنوان «تماشای سوم سال 1391» در تاریخ 4/3/1391 با بررسی و نقد اشعار زهرا بوستانی برگزار می‌شود.

1فرق تو با من 

کنار خواهم آمد

مثل مادرم که به شب اضافه‌کاری می‌دهد

می‌دانم

فرق تو

با من این است

من در جغرافیای بیگانه

و کودکان تو

بدون پیراهن

بدون کفش به راه می‌افتند

کاش می‌شد

اشک‌های ریخته شده¬ام

پاسخ پیامک‌هایت می‌بود

نه!

واژه‌ها

طمع بیگانه به خوردم دادند

لب‌هایتان ترک خورده

و شاعران

به هیچ رنگی تشبیهش نمی‌کنند

آن‌قدر که دست روی نبضتان را اگر ببرید

آدم بدنی درونتان جیغ می‌کشد

به یادم بیندازید

اندکی از آفتاب شهرتان را برایم بفرستید

که نامش

س

    و

      م

         ا

          ل

            ی

روزهایم را نیش می‌زند

نه روزهایم در گوشه‌ای می‌نشینند

زخم‌هایش را رفو می‌کند

نه روزهایم خیس شده

دراز کشیده است

دست به پروفین می‌برد.

می‌گوید: حسودی هواست

می‌دانستم

این‌جا

امن نیست

وقتی نیستی

حتی آسمان... .

 

2 محبوبم

محبوبم بیدار شو

دارند

ماهواره‌ها

بدون سانسوری

زخم‌های شهرمان را

بر پرده‌ی جهان می‌اندازند

محبوبم

صحنه را قطع کن!

چند دقیقه سکوت کنید

دستانم را پیدا کنم

از میان

کلمات سوخته

هنوز دهان شعرم

بوی دود می‌دهد

آن قدر

خیره

که می‌شوم

رگ‌هایم تاری است که می‌نوازد

*

بگو کجا جا مانده‌اید

من عادت کردم

که تمام مرزها را برای یافتنتان

زیروروکنم

نمی‌دانم:

سگ‌های هار تا استخوان در جانتان فرو رفته‌اند

بگو؟

جسدتان را به کدام نقطه‌ی شمال برده‌اند

این‌جا که ممنوع نیست

بگیر

گمم کنید

در هذیانتان

اصلا

بگیر

بکش

آن‌جا که تنها اسکلت باقی مانده است

این صحنه‌ها

کلمات را مست می‌کند

اگر فرصت کردم

دموکراسی را مچاله

محبوبم

بگو؟

چه قدر بگذرد

تا در ذهن کودکان

بابا نان نداد را

تکرار

تکرار

تکرار کرد.

و در ذهن من

تنها خمپاره‌ها

تکرار می‌شوند

انگار دیروز بود

که پیشانی زمین را اندازه می‌گرفتم

 

بی زحمت

تصویرم را

شطرنجی کنید

که از تمام

تلویزیون‌ها بیزارم.

 

3 مثل همیشه

دست‌هایت را

به من بده

اگر بوسه‌هایم طعم تلخ می‌دهند

گناه من نیست

کلمات می‌میرند

از بوی گندیده

کوچه‌های "دوغ‌آباد" استفراغ می‌کنند

دست‌هایم لالایی می‌خواند

برای کودکان آواره‌ی "دهمزنگ"

آسمان را خط‌خطی کن

و به ماه مرخصی بده

بگذار فراموش کنیم

مثل همیشه

هنوز مادرم بر گورها فاتحه می‌خواند

تشویش دارد

که مبادا تو باشی

می‌گویی جنگ تمام شد؟

لبخند بزن

هنوز خیابان‌ها هذیان می‌گویند

و پای برادرم بوی باروت می‌دهد

طبیعت قیافه می‌گیرد

می‌گوید دستانم زخم خورده‌اند

 

  4 گفت‌وگو

"تقدیم به برادرم، حسن"

این‌جا حرف‌هایم را نمی‌فهمند

خیابان‌های تهران از من دور می‌شوند

می‌ترسم:

از نگاه شهرری

که به چشم‌هایم زل زده است.

برایت می‌نویسم حسن

"از خانه‌ی هنرمندان تا شهرری"

که شرمشان را دختران در سیاهی چادرشان پنهان کرده‌اند

برایت می‌گویم:

از روزهای بیهوده

غم

تنهایی

از نورهای حسود که جاسوسی اتاقم را می‌کنند

چگونه روزهایم بو نگیرد

وقتی سلیمان‌خانی در رخت‌خوابم دراز کشیده

همه‌ی این‌ها در جمجمه‌ام مثل مورچه‌ها رژه می‌روند

چند ماه؟

چند سال؟

چند قرن؟

با صدای بلند بخندم

بدون هیج تشویشی

به اندام کوچه خیره شوم

چون کودکی تو را بخوانم

انگار این کوچه‌ها را نمی شناسم

کسی درمن می خواند "آواره"

می خوانم ازپشت جغرافیا

می‌خواهم صدایت را بشنوم

انگشتانت را که چشم‌های ترم کم دارد.

کاش  می‌فهمیدی "آوارگی" واژه نیست

زخمی است

       کوک می‌زنم

نگاه کن

جهان، قلبش را تکه می‌کند

من تنها تکه‌هایی از آنم

که خالی‌تر از صفحه‌ی روزگار ورق می‌خورم

سهم من از تمام روز

خبرهای دردناکی است

که روی صفحه تلویزیون به نمایش گذاشته‌اند.

وقتی پرده افتاد

تنها پاهایتان جا ماند...

 

برایم بنویس حسن

غم‌هایت را در اولین خط برایم  پست کن

از معشوقه‌ات

که قطار را

به گریه انداخت

می‌دانم این قطار

با اشک‌های معشوقت توقف نمی‌کند.

می‌خواهم محبوبم را پیدا کنم

از میان سرک‌های "مرادخانی"

از تو:

تنها کفش‌های خسته مانده

بگویم؟

در کجا؟

تنت شهوت گرگ‌ها شده است

چگونه پیدایت کنم؟

وقتی "کابل" خون می‌ریزد

بی‌زحمت به آسمان بگویید

برقعت را قرض بده

این‌جا ممنوع نیست

 

اردوی ملی را خبر کنید!

زمین دامن سرخ پوشیده است.

 

5 قصه

دستم را بگیر سام

به من بگو؟

درون قصه‌هایت

جای دنجی است

برای تنهایی‌ام

دستی که مرا به دنیای دیگر می‌برد

نه خمپاره‌ها را می‌شناسند

و نه طمع آوارگی را 

دستم را بگیر

این‌جا روزهایم بو گرفته

و پلک‌هایم تنها میله‌ای است

دلم را ورق بزن

تا شاید درون قصه‌هایت

دنیایی برای خودمان بسازیم

دنیایی که کودکی‌ام را

فلج کرده

آرزوهایم در چمدان خلاصه شد

همیشه همین است

بگذار فراموش کنم

روزهایم را پشت  دار قالی می‌شمرم  

بی خیال ...

لبخندت را مثل «تعویذ» در من آویزان کن.

دستم را بگیر

شاید باد هم

مثل جنگ

تمام اتاق را زیر و رو کند

آن قدر که یخ می‌زنم

و هیچ چایی گرمم نمی‌کند.

 

6 فرصت نیست

تاریکی در من دراز کشیده

فرصتی نیست

پدرم را با پیراهن خامک‌دوزی

در کوچه‌ی متروک پیدا کردم

نمی‌دانم

چه قدر مگس‌ها در جمجمه‌اش مهاجر شده‌اند

شرم را در بقچه می‌گذارم

سایان دریا چشم‌هایم را باردار می‌کند

اشک‌هایت را در چشم‌های من بریز

که من اشک‌های بسیاری بدهکارم

به پدر

به خانه‌های سوخته‌ی "بهسود"

درختان سرگیجه می‌گیرند

چه قدر دردناک است

مین مثل سگ گرسنه بو می‌کشد

و تو

از خط‌های دفترم آویزان می‌شوی

آن‌گاه

زخم‌هایت را به چادر من پینه کن

سایان هنوز دست‌های مردانمان بوی کوکنار می‌دهد...

 

پیشانی‌ام را اندازه بگیرید

دستانم را در جیب‌هایتان پنهان کنید

تا منجمد نشوند

و به باد

مرخصی بدهید

نگاه کنید به آفتاب

تا جایی دراز نکشد. 

 

7 بس نیست

دستم را بگیر

واژه‌ها

مست

مست

مست شدند

اشک‌هایم را میان کلمات جا می‌گذارم

تا واژه‌ها به سلامتی معشوقه‌شان بنوشند

سرگیجه می‌گیرم

از این همه تکرار

تکرار

تکرار

بس نیست.

هنوزه آوازت در گوشم می‌خواند

بگو؟

چه قدر ماه‌ها را طی کنم

تا اجاره‌نشین چشم‌هایت شوم

نه!

بدهکاری که روزهای بیهوده

در من صف کشیده است

نگاه کن

دریایی که مچاله می‌کنی

درون من است

که ماهی‌هایش را قتل عام می‌کنند

کات

درد من، دستان تاول خورده نیست

یا تنهایی که روی طناب تکان می‌خورد

درد من، لبخندی است

که مرخصی داده

بگذار طمع لبخندم را مثل چای سبز در تو دم کنم

که مبادا به دوست داشتنم

شک کنی

کاش زمان را لای دفترم پنهان  می‌کردم

مثل کودکی‌ام

تا جهان امن  می‌شد

آن‌گاه به رؤیایم  دست می‌کشیدم

رؤیایی که مرا

به تو وصل می‌کند.

 

نامم را در روزنامه‌ها ننویسید

نترس برادرم

این پلک‌های تر

جهان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:50  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

اعلام زمان برگزاری تماشای دوم (نقد ادبی مکتوب)

تماشای دوم با حضور پنج شاعر آزادسرا برگزار می شود

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: بر اساس اعلام مدیریت آموزش و پژوهش، نشست هفتگی نقد ادبی با عنوان «تماشای دوم سال 1391» در تاریخ 21/2/1391 با بررسی و نقد اشعار سجاد اکبری، عارف حسینی، گل‌زاده عرفانی، سارا محمّدی و طاهره حسینی برگزار می‌شود.

مدیریت آموزش و پژوهش از شاعران سنتی‌سرا و داستان‌نویس که در نشست‌های هفتگی خانه شرکت می‌کنند، تقاضا دارد آثارشان را هر چه زودتر به آقای رضا اسدی، مسئول هماهنگی «تماشا» تحویل دهند تا در نوبت نقد قرار گیرد.

گفتنی است بخش شاعران سنتی‌سرا هنوز به حد نصاب نرسیده است تا نقد برای آثار این عزیزان برگزار شود؛ زیرا تاکنون تنها چهار اثر از مهدی ابوالقاسمی و یک اثر از راضیه حسینی دریافت شده است. آثار جعفر واعظی و مریم احمدی از شاعران آزادسرا نیز به بخش تماشا رسیده است تا در نوبت قرار گیرد.

دو شعر از سجاد اکبری

1

بامیان

فاصله‌ام تا خورشید

هفت آسمان نیست

من در بامی میان هفت بند امیر

ایستاده‌ام

2

کلاس

از وقتی خط‌خطی‌هایم خوب شد

در کلاس عشق تو

اولین نفری بودم

که خودکاری شدم

 

سه شعر از عارف حسینی

1

هرزگی چشمانت

بلعیده است تازگی‌ام را

و بوی گند گرفته است این روزها

حالا که از دست رفته‌ام

حالا که روزی هزار بار،

نفرین کرده‌ام خودم را

که ای کاش عاشقت نمی‌شدم

تو هنوز

مرا به سوی خود می‌خوانی

2

در کنار تو باید بزنم

حرف‌هایم را

قدم‌هایم را

و قید ضربان رگی، در انگشت دست چپم را

دفن می‌شوی در سپیدی این شعر

تقصیر از من و تو نیست

شاید خدا بود

که تو را سیر آفرید

مرا نه

3

نگاه کن

هجومِ سرد بی‌صدایش را

نه این‌گونه

...

آن‌گونه که هست

با او باش، نه آن‌طور که می‌خواهی

...

آن‌طور که می‌خواهد

«مرگ پذیرفتنی است»

ساده‌تر از این‌ها بود

نگاهی که از تو آغاز می‌شد

خلوت و بی‌صدا

مثلِ خیابان‌هایِ صبحِ اولِ جمعه

آسمان‌خراش‌های دراز

بت‌های مدرن

به پای چشمانت

سجده می‌کردند

تو بی‌خیال اما

روی پله‌های مترو

مهربانی‌ات را فرش می‌کردی

و خودت را می‌فروختی

به لواشک

به دستمال کاغذی.

 

سه شعر از گل‌زاده عرفانی

1

قلمی در دستانم به خواب رفته

و با هر نفس، روزگار را محک می‌زند و

از هم می‌درند

بشتاب رنگ سبز

روزها بی‌شتابند خزان آرزوها

ثانیه‌ها در خوابند

دقیقه‌ها در انتظار آرزوها

و ساعت‌ها در بستر

چشمانم نگاهی را

قلبم آوای دل‌دادگی را

می‌طلبد

دروغ است اگر کسی بگوید

بی‌عشق زندگی

هم‌چون رودی

به صفحه‌ی خوش‌بختی

هم‌چون رهگذری

در پیچ کوچه‌ای، گذر می‌کند

2

صدایی از لابه‌لای دل شکسته از کوچه‌های دل‌گیر می‌آید

و به گوش من صدا می‌کند!

«اثاث کهنه می‌‌خریم»

باز می‌اندیشم

آیا کهن‌فروش، قلبی زیر خروارهایی از مرگ را می‌خرد؟

باز صدایش طنین می‌اندازد

می خواهم دل شکسته‌ام را بفروشم

و در لانه‌ی بُلبُلی سُکنا کنم

و در کُنج آرزوها

خویشتن را یاری دهم

3

برگی خسته‌ام که در توفان نمناک زندگی

خودم را می‌پویم

و در لابه‌لای نجواهای گردباد آرام می‌گردم

از خاکستر عشق گذر می‌کنم

و به روی خاکسترهای غرور می‌غلتم

باز راه خویش را می‌پویم

می‌پویم، امّا در حالی­که

آینده‌ی تیره‌ای پیش رویم ایستاده

پر از خارهای زهرآگین

و من به عظمت شکوفه‌های گیلاس می‌نگرم

و در کنونیه زمان که

قفل خاموشی بر لبانم خورده

و در تمنای گل خورشید

در خزان آرزوها

کنار غروب قاصدک‌ها می‌نگرم

تا جان خود را

به شبنم پاک دهم

پرستویی در انتظار نگاهی جان می‌دهد

و پرهای طلایی‌اش

داستان بی‌کسی

شکوفه‌های گیلاس را

در گوش قاصدک‌ها تکرار می‌کند

و من با تکرار کردن آن

 باز می‌نالم

به تنهایی گریه سر می‌دهم

گوش‌های عاری از مهربانی باران

به گل نیلوفر نیز می‌شنود

و به نجواهای باران‌های بی‌کسی گوش فرا می‌دهد

ولی باز خود را نمی‌یابد

و در انتظاری پوچ

به بازگشت پرستوها

می‌نشیند

می‌نشیند

می‌نشیند.

قاصدک: پیام‌رسان از عالم شرق به عالم غرب.

شرق: نماد عالم روحانی؛ غرب: نماد عالم خاک.

پرستو: خود من.

 

یک شعر از سارا محمّدی

با ابدیت؛ آمیخته‌ام

چون برگی از برگ‌های به غروب آغشته‌ی رز

گِرد مطبوع میز، نگاهم

پرسه می‌زند!

چه قدر مأنوس می‌شوم با لیوانی،

و شاخه‌ای که لمیده‌ است به آن.

کنار جاده جای خوبی ا‌ست برای روییدن

میان بوته‌های خودشیفته‌ی رز.

و دو سوی جاده، مرا به جای خویش می‌گذارند!

دو شعر از طاهره حسینی

1 زمستان کابل

انفجار شد

خواب بودی

و نمی‌دانم مست کدام لالایی شبانه بودی

که آفتاب از بام کابل طلوع کرد

و هنوز چشمانت را باز نکرده بودی

که مرده بودی

چه قدر بر سر مزارت مویه کنم

برخیز

کابل عروس شده

دیشب سرک‌هایش را با خون حنا بستند

و امروز لباس سفید تنش را

خورشید ذوب خواهد کرد

برخیز بعد از این فصل خونین

گنجشک به روی کلکین خانه پر خواهد زد

و با نغمه‌های شادی به رقص درخواهد آمد

انفجار شد

خواب بودی

برخیز و به مکتب برو

خدا برایت لبخند خواهد زد

و پاهای جامانده‌ی پدر راه را از تمام مین‌ها برایت امن می‌کند

2 کوچ

کوچ کردی

گهواره‌های سفید کاغذ خالی شدند

بی تو هیچ شاعری، مادر نمی‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:50  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

محمدسرور رجایی به عنوان مدیر جدید خانه ادبیات افغانستان برگزیده شد

محمدسرور رجایی به عنوان مدیر جدید خانه ادبیات افغانستان برگزیده شد

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: بر اساس انتخابات هیئت مدیره خانه ادبیات افغانستان که به تازگی برگزار شد، سومین هیئت مدیره این نهاد ادبی و فرهنگی با مدیریت محمدسرور رجایی، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار آغاز به کار کرد.

در همین زمینه، محمدحسین محمدی، داستان‌نویس، منتقد ادبی و استاد دانشگاه در کابل به عنوان معاون خانه ادبیات برگزیده شد. دیگر تغییرات مدیریتی در این دوره از انتخابات هیئت مدیره خانه به شرح زیر است: شکور نظری به عنوان مدیر دفتر خانه در کابل ابقا و علی‌مدد رضوانی به عنوان مدیر دفتر خانه در تهران انتخاب شد. دکتر حفیظ‌الله شریعتی دبیری «شب‌های کابل» را بر عهده گرفت و محمدحسین محمدی دبیری «جایزه ادبی نوروز» را هم‌چنان در دست دارد. دکتر محمدامین زواری نیز به مدیریت آموزش و پژوهش انتخاب گردید. هم‌چنین محمدحسین فیاض و حبیب محمدی به ترتیب به عنوان مدیر فرهنگی و مسئول هنری خانه برگزیده شدند. تینا محمدحسینی مسئولیت بخش داستان را بر عهده گرفت و محمدصادق دهقان به سمت مدیر روابط عمومی و سخن‌گوی خانه انتخاب شد. محمدحسین محمدی هم‌چنان مدیر مسئول و سردبیر روایت  باقی ماند و فرخار از این پس با مدیر مسئولی محمدسرور رجایی و سردبیری محمدصادق دهقان ادامه کار خواهد داد. دوره مدیریتی هیئت مدیره جدید تا پایان سال 1392 خواهد بود.

گفتنی است اعضای هیئت مؤسس خانه عبارتند از: سید ضیا قاسمی، محمدحسین محمدی، عارف جعفری، حفیظ‌الله شریعتی، محبوبه ابراهیمی، منیژه تمنا و شکریه عرفانی که خانه را در سال 1382 در تهران پایه‌گذاری کردند. ضیا قاسمی، سه دوره دبیری جشنواره قند پارسی را بر عهده داشت و مدیر مسئول فرخار بود. سه شماره از نشریه فرخار نیز به سردبیری محبوبه ابراهیمی منتشر شده است. اعضای هیئت مدیره دوم در سال 1387 در کابل، عبارت بودند از: محمدحسین محمدی، محمدصادق دهقان، محمدسرور رجایی، عارف جعفری، عبدالشکور نظری، حفیظ‌الله شریعتی و علی‌مدد رضوانی.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:39  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

محفل ادبی شعر معاصر افغانستان در بیست‌وپنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

خانه ادبیات افغانستان برگزار می‌کند:

محفل ادبی شعر معاصر افغانستان در بیست‌وپنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: خانه ادبیات افغانستان با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، محفل ادبی شعر معاصر افغانستان را با حضور شاعران افغانستانی مقیم تهران، اصفهان و قم در نمایشگاه کتاب تهران برگزار می‌کند.

محفل ادبی شعر معاصر افغانستان، ساعت 2 بعدازظهر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 با شرکت دوستداران ادب و فرهنگ افغانستان در سالن بین‌الملل نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود و حضور همه علاقه‌مندان آزاد است. در این محفل، شاعران و نویسندگان تازه‌ترین آثار خود را خواهند خواند.

شاعران، هنرمندان و نویسندگان عضو خانه نظیر علی‌مدد رضوانی، دکتر محمدامین زواری، عارف جعفری، محمدحسین فیاض، حبیب محمدی، اکبر احمدی، سرور رجایی و محمدصادق دهقان نیز تا 24 ثور (اردی‌بهشت) به طور متناوب در غرفه خانه ادبیات افغانستان حضور خواهند داشت و به پرسش‌های علاقه‌مندان به ادب، فرهنگ و هنر کشور پاسخ می‌گویند. افزون بر این، شاعران و نویسندگان جوان عضو خانه ادبیات هم در این روزها در غرفه حضور خواهند داشت.

غرفه خانه ادبیات افغانستان در بخش اتحادیه ناشران افغانستان واقع در سالن بین‏الملل در طبقه دوم نمایشگاه کتاب از ساعت 10 صبح تا 7 عصر با مسئولیت خانم راحله جعفری برپاست.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:39  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  | 

گزارش نشست هفته چهارم خانه ادبیات در تهران

گزارش نشست هفته چهارم خانه ادبیات در تهران:

نقد آثار جاوید حسینی و حضور بانو محبوبه ابراهیمی

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: نشست هفتگی خانه ادبیات افغانستان، ساعت 5 عصر روز پنج‌شنبه 14 ثور (اردی‌بهشت) 1391 در تالار اوستای حوزه هنری مرکز برگزار شد. گردانندگی این برنامه بر عهده بانو منیژه تمنا، عضو هیئت مؤسس و از اعضای فعال خانه بود.

این نشست با اعلام خبرهای فرهنگی، هنری وادبی آغاز شد که مجری از برپایی غرفه خانه ادبیات در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران خبر داد و گفت این غرفه با حضور شاعران و نویسندگان پیش‌گام و جوان خانه از 14 تا 24 اردی‌بهشت در سالن نشر بین‌الملل نمایشگاه کتاب برقرار است. افزون بر آن، تمنا از برگزاری هم‌زمان نشست پانزدهم شب‌های کابل در دانشگاه ابن سینا خبر داد که با محوریت نقد و بررسی آثار ادبی عبدالواحد رفیعی، داستان‌نویس معاصر کشور در جریان بود.

در ادامه این نشست، جاوید حسینی دو شعر خود را خواند و در پی آن، افراد حاضر در سالن، نقدهای مکتوب خویش را بر پنج شعر حسینی ارایه کردند. متن اشعار حسینی در قالب «تماشای اول» (نقد مکتوب) دو هفته پیش میان حاضران پخش شده بود. محمود تاجیک با بیان این‌که شعر حسینی از جوهر شعری برخوردار است، تخیل یا عاطفه را در آن کم‌رنگ خواند و گفت لهجه شعر جاوید آزاردهنده است. منتقد بعدی، محمدسرور رجایی بود که گفت: «جاوید، فرد بامطالعه‌ای است، ولی روشی که برای بیان نگاه و اندیشه خود برگزیده است، چندان به فهم شعر وی کمک نمی‌کند.» به نظر رجایی، 60 درصد مخاطبان با شعر وی ارتباط برقرار نمی‌کنند.

دکتر محمدامین زواری، منتقد سوم این نشست بود که با ستودن کار جاوید حسینی، اشعار وی را از این ویژگی بهره‌مند دانست که با پشتوانه فرهنگی ملت خود ارتباط برقرار کرده و این امر بیان‌گر مطالعه‌های متفاوت جاوید در زمینه‌های گوناگون است. ضیا قاسمی نیز در نقد اشعار جاوید چنین گفت: «ما با شاعری پرتلاش و کنجکاو روبه‌روییم که آغازگاه، ایستگاه و پایانه شعرهایش مشخص است. برخی شعرهایش از نظر هندسی به صورت مهندسی شده قابل اجراست و در برخی موارد نیز فرم‌هایش کاذب است و گاهی فرم‌زدگی بر آن به شدت حاکم می‌شود.» قاسمی با بیان این نکته که گاهی شاعر می‌خواهد مطالعاتش را به رخ بکشد، از وی خواست گاهی به نفع مخاطب کنار بکشد تا مخاطب راحت‌تر با اشعارش ارتباط برقرار کند.

صادق دهقان، آخرین منتقد «تماشای اول» بود که با تقسیم‌بندی و بیان امثالی درباره کاربردهای زبان در قالب عامیانه، محاوره، زبان معیار، نظم و زبان تأویلی (ادبی و هنری)، به تاریخچه‌ فشرده‌ای از شعر نو و سپید، شعر موج نو و حجم پرداخت. آن‌گاه ویژگی‌های محتوایی و فرمی شعر حجم را برشمرد و با بیان این‌که شعرهای جاوید را می‌توان در این دسته گنجاند، تلاش جاوید را برای ورود به این نوع شعر ستود. دهقان افزود: «تا کسی مشخصات زبان شعری حجم و نیز کارهای جاوید را نداند و نشناسد، نمی‌تواند با زبان شعر او ارتباط برقرار کند. البته جاوید پرمطالعه است، ولی اطلاعات خود را در شعرش به صورت بسیار پراکنده عرضه می‌کند. همین امر سبب می‌شود مخاطب به سادگی با این شعرها پیوند نخورد. این در حالی است که اگر تصاویر و اشارات موجود در شعرهای او را دانه به دانه بررسی کنیم، لذت می‌بریم.» سپس دهقان با اشاره‌های کوتاه به کاربردهای زبانی، محتوایی و تصویری موجود در پنج شعر حسینی به موشکافی این آثار پرداخت. این منتقد در پایان گفت: «زبان جاوید فراز و نشیب دارد که باید بر این مشکل غلبه کند. خیال‌پردازی او خوب است، ولی گاهی به تناقض دچار می‌شود. بومی‌گرایی در شعرش وجود دارد، ولی با گنجاندن چند واژه دری در شعر نمی‌توان مدعی بومی‌گرایی شد. افزون بر آن، مشکل دیگری نیز خلق می‌شود و آن این است که مخاطبان فارسی‌زبان ایرانی و تاجیک را نیز از موهبت خواندن آن محروم می‌کند. با این‌که منحصر به فرد بودن همیشه بد نیست، ولی همیشه هم خوب نیست. ممکن است جاوید با این شعرهایش تنها بماند. نکته آخر هم این‌که شعرهایش بلند است و باید بکوشد اندیشه و تصویر خود را در شعرهای کوتاه‌تری جای دهد تا در ذهن مخاطب بماند».

تمنا پس از پایان بخش نقد مکتوب، شاعران حاضر در سالن را به خوانش شعرهایشان دعوت کرد. در این بخش از برنامه، افراد زیر شعر خواندند: مهدی ابوالقاسمی، شیرزاد، معصومه حسینی، حسن نوری، مهشید حسینی، عبدالله اصغرنژاد، راضیه حسینی، یاسر جعفری (تازه‌کار)، سارا محمدی، رضا اسدی، محمد حبیبی، محمود تاحیک، محمدحسین فیاض، گل‌زاده عرفانی، علی قاسمی، ضیا قاسمی و علی‌مدد رضوانی.

علی‌مدد رضوانی خبر داد که خانه ادبیات افغانستان با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، محفل ادبی شعر معاصر افغانستان را با حضور شاعران افغانستانی مقیم تهران، اصفهان و قم در نمایشگاه کتاب تهران برگزار می‌کند. به گفته رضوانی، این محفل ادبی، ساعت 2 بعدازظهر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 با شرکت دوستداران ادب و فرهنگ افغانستان در سالن بین‌الملل نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود و حضور همه علاقه‌مندان آزاد است.

پس از وی، صادق دهقان اعلام کرد که نشست بعدی نقد مکتوب (28 اردی‌بهشت) به بررسی آثار سجاد اکبری، عارف حسینی، گل‌زاده عرفانی، سارا محمّدی و طاهره حسینی اختصاص دارد که در قالب «تماشای دوم سال 91» امروز در اختیار دوستان قرار می‌گیرد. تماشای سوم سال 91 (4 خرداد) هم به نقد مکتوب آثار خانم زهرا بوستانی اختصاص دارد. وی از دوستان سنتی‌سرا خواست که آثارشان را هرچه زودتر به رضا اسدی، مسئول هماهنگی «تماشا» (نقد مکتوب) تحویل دهند تا نوبت نقد برای آثار آنان فراهم شود. دهقان از داستان‌نویسان هم خواست با قدم گذاشتن به میدان، برای برگزاری نشست‌های داستان تلاش بکنند.

دهقان در ادامه سخنانش، تغییرات مدیریتی در خانه را اعلام کرد و گفت که این خبر به طور هم‌زمان در شب پانزدهم شب‌های کابل نیز اعلام شده است.

وی در آغاز از اعضای هیئت مؤسس خانه یاد کرد که عبارت بودند از: سید ضیا قاسمی، محمدحسین محمدی، عارف جعفری، حفیظ‌الله شریعتی، محبوبه ابراهیمی، منیژه تمنا و شکریه عرفانی که خانه را در سال 1382 در تهران پایه‌گذاری کردند. وی اعضای هیئت مدیره دوم در سال 1387 در کابل را نیز چنین برشمرد: محمدحسین محمدی، محمدصادق دهقان، محمدسرور رجایی، عارف جعفری، عبدالشکور نظری، حفیظ‌الله شریعتی و علی‌مدد رضوانی.

دهقان در ادامه گفت: «در انتخابات هیئت مدیره خانه ادبیات افغانستان که به تازگی برگزار شد، سومین هیئت مدیره این نهاد ادبی و فرهنگی با مدیریت محمدسرور رجایی، آغاز به کار کرد که مدت مدیریت این هیئت مدیره دو سال است. محمدحسین محمدی نیز  به عنوان معاون خانه ادبیات برگزیده شده است.» وی دیگر تغییرات مدیریتی در این دوره از انتخابات هیئت مدیره خانه را چنین اعلام کرد: «شکور نظری، مدیر دفتر خانه در کابل؛ علی‌مدد رضوانی، مدیر دفتر خانه در تهران؛ دکتر حفیظ‌الله شریعتی، دبیر «شب‌های کابل»؛ محمدحسین محمدی، دبیر «جایزه ادبی نوروز»؛ دکتر محمدامین زواری، مدیر آموزش و پژوهش؛ محمدحسین فیاض، مدیر فرهنگی؛ حبیب محمدی، مسئول هنری؛ تینا محمدحسینی، مسئول بخش داستان؛ محمدصادق دهقان، مدیر روابط عمومی و سخن‌گوی خانه؛ محمدحسین محمدی، مدیر مسئول و سردبیر روایت؛ محمدسرور رجایی، مدیر مسئول فرخار و محمدصادق دهقان، سردبیر فرخار».

هم‌چنین در این نشست، بانو محبوبه ابراهیمی، عضو هیئت مؤسس خانه و سردبیر پیشین فرخار که به تازگی از سوئد به ایران آمده است، در سخنان کوتاهی از تلاش‌های همه همکاران خود در خانه ادبیات قدردانی کرد. وی با یادآوری روزهای آغازین برگزاری نشست‌های ادبی در حوزه هنری و سپس در قالب خانه ادبیات، حضور گرم و پرشمار حاضران را در این نشست‌ها ستود. ابراهیمی با بیان این‌که خواهد کوشید در دوره تازه از زندگی خود در سوئد، محفل ادبی هم‌چون محفل کنونی خانه ادبیات را برای علاقه‌مندان به ادب فارسی در این کشور راه‌اندازی کند، شعر خود را که درباره زندگی در کابل سروده بود، برای حاضران خواند.

در پایان این نشست، رضا اسدی، برگ آثار مکتوب شاعران سپیدسرا را در قالب «تماشای دوم» و «تماشای سوم» میان حاضران پخش کرد تا در نشست‌های بعدی نقد شوند.

گزارشگر: معصومه حسینی

 

شعرهای جاوید حسینی

 

1

جودی ابت و چرندیات پست مدرن

 یتیم قلم برداشت

در تمام پنجره‌های خاموش

                               یک نور روشن بود

و با خود فکر می‌کرد

که از همه پست‌تر است

پول‌دارهای مغرور در راهروها ناله‌ي چوب‌ها را تا انتها می‌كشیدند

 

– شاهزاده‌ای خواهد آمد و غم‌های من در خریطه‌ها در این‌جا خواهد ماند

و ما با اسب سفید ...

                            تـاخت     تــــاخت     تــــــــــــاخت

 کنگره‌ای در کار بود

و برای برنده شدن هیچ استعداد مهم نبود

می‌بایست اشراف می‌بود

 یا دستمال اشراف‌زادها

 

قلم برداشت

و یتیم را میان اشراف‌زاده‌ها نوشت

اما عصر رمانتیک است با ذهنیت باستانی

پس گاه بد باید می آورد

                           تا اشک در چشم‌های ما...

 

از پیسه‌گي دزدید

با طناب بر درخت بستند

اما هر آنچه می‌بایست بسته

آزاد در کنارش پارس می‌کردند .

 

من سگ توام، سگ توام

                                عوو         عووو

می‌بینی؟

به خودم هم دروغ می‌گویم

 

گزارش امروز من این‌گونه است

خداوندگار من،  قیم من

در هوای بارانی دلم بیشتر می‌گیرد

مادر و برادران بیولوژیکی‌ام

لت و کوبم که می‌کنند

می‌روم زیر باران خوب‌تر شوم

دلم می‌خواهد بمیرم

باز لت و کوب که تر شدم

.

.

.

 

این‌جا کارتونی من سانسور شده

 زن‌ها با انگشترهای الماس

سکه‌های چند پنی داخل صندوق اعانه می‌اندازند

و انسان‌هایی که فقر کوچکی‌شان را برجسته کرده

با چشم‌های مغموم سیل می‌کنند

 

لئونورا غمگین در این قسمت آمده

شعرش را این‌گونه می‌خواند:

"هنگامی که می‌دوی باد هستی

پرنده جوانی

             که تازه پرواز آموخته "

من اشک در چشم‌هایم باد می‌کند

-          این خدا زده‌، چشم‌هایش را همیشه

اوله می‌زند

باید با خار بترکانیم-

                      گونه‌هایم

                      قطره

                      قطره

                      اوله می‌زند

 

لئونورای غمگین

با موهای بِِِِِِلند و

اندامی به ظرافت شعر

در تخت خواب

 موهایش از سر تا به کمر

چو بیضی ناموزون

 

 مرا در آغوش بگیر

و پاهای درازت را بیرون مرزها در کمرم حلقه کن

این‌جا تمام کوه‌ها غرق شده است

 Dady long leg

I can see you when you are a shadow

 

فوکو انسان سیاست را حیوان می‌داند

گشنگی که آمد

همین فوکو فوکول داشت

پاهای تو به سبک عصای انگلیسی

                                        خشک

 و بعد در خط‌های منحنی

                         روی کشور پخش شد

و ما با نزدیک‌ترین همسایه

صاحب مرزی با هزاران سال فاصله شدیم.

                                                                                15/01/91

               2 خط

اولین تصویر…

                      جنگ

و تو خطی را ترسیم می‌کنی که هشت سال روی آن از ناموس‌ات دفاع کردی

و با هر مرمی چشم‌ات را…

                                      قلبت را…

اما روح در مشت‌های تو ماند که گردآفرید از قلعه باز آید و تو برایش برهنه کنی

 

اما جنگ ما خط نداشت

تو فرض کن برادر سوم هابیل و قابیل هستی

و جنگ برای هم خوابه‌گی با خواهر توست

باید بکشی؟

باید وارث آدم باشی؟

و یا باید بگریزی؟

 

 هیچ گلوله‌ا‌ی عاشق قلب من نشد

و خواهرم نعره نفرت‌واری کشید

که انباغ‌اش  مرمی

                        معشوقه‌اش را با خود برد  

و من روح‌ام را به تکه نانی از مشت  وا دادم

و برادرِ دیگرم

نعره پیروزی را روی ِ ران‌های  خواهر شکست خورده‌ام زد.

 

 تصویر بعدی

پیرزنی است که تصویر در چشم‌هایش باور نمی‌شود

که تمام آرزوهایش در زیر ران‌های دشمن از درد به خود می‌پیچد

دست مردها بسته است

و پاهایشان  بریده  و پرده‌ی چشم‌هایشان

                                                       خون با اشک آمیخته...

و خنده‌ی  شهوتی و شیطانی که با یک انفجار محو می‌شود.

 

 تصویر سوم

آدمی بی‌روح است که در هر گذر و ایستگاه     ایست    داده می‌شود

و زیر باران سیلی‌ها چشم‌های ریزش

                                                  تنگ‌تر

                                                         تر

                                                         تر

این تصویر را نگیر !

                            نبین !

خود ِ من هستم که اشک می‌ریزم

تو هم زود اشک‌هایت را پاک کن

                                         شاید تصویر بعدی

                                                                 خود ِ تو باشد              

                                                                                                                                               

   3  سنگ مرده

 دست‌هایم کو ؟

ممکن است

              هر لحظه – عشقی دستم را بگیرد

 

جنگ‌ها !

جنگ‌های بی پایان

دست‌های من در سینه شماست ؟

 

مرزهای تازه تأسیس !

چیزی زبرتر از خود نیافته‌اید ؟

 

باید تمام کلاش‌های روسی را

 بازداشت کنید

راکت‌ها

آوان‌های ایرانی را

 که گیج از کنار هم می‌گذشتند

و هنگام عبور

                  شانه‌های هم را نوازش می‌کردند

و سوزش‌شان هم 

                      دست بی خودی نبود

 کشته‌های بی‌پایان !

پوست ترکیده‌‌ای میان جمجمه‌های خود ندیده‌اید ؟

دست‌های من گریبان همه گل‌ها را  آزاد کرده

حالا اگر نباشند

                   چطور کمر عروسم را بگیرم

                                                             هنگام باله رقصیدن ؟

 داش‌های  خشت دشت پل خشک

دو شاخی کشاورز

                      میان شعله‌های تو عشق‌بازی نکردند ؟

 برقص

به...رقص

         ای معشوق خیالی

                               الاهه‌ی  زیبایی

                                                آدم بی‌دست را ناله - به خدا هم نمی‌رسد...

 باید از کوه عبور کنم

از دریا بپرسم

                 دست‌های مرا

                                  گوانتانامو  نبرده‌اند ؟

روی نیلوفرها نشسته مانده ...

 آی هوای آزاد !

که سینه‌ی تمام آزاده‌هارا لمس کرده‌ای

لای زنجیرهای قصر را نفس بکش

 دنیا همه دریاست

                        و ایران همه قصر

 

آیا  ملکه‌ای پیدا می شود

که رؤیاهایم را حلقه کند ؟

 

 دست‌هایم کو ؟

ممکن است

                هر لحظه عشقی...

    

                                                                                                                

               4  کوپ

 پشتِ شانه‌هایم یک قسم کوپ است

 یک دفعه به مَ  پیش‌نهاد شد

 اگر جای دو دست دو بال می‌دادنم

 قبول می‌کدُم  یا نی ؟

به اولین چیزی که فکر کَدُم

توته‌های نان بود

که چه قسم بخورم‌شان ؟!

خوده آرام گرفتم

                    و جواب ندادم

 امروز که از خَو خِستُم

پشت شانه‌هایم

درست جایی که دستایم ختم می‌شه

جای دو بال بود

پِیرن ِ م َ که پوشیدُم  برُم سر ِ کار

کوپ بودنم زیادتر شده بود

مادرم تا دید

              اشک دَ چشمایش جَم شد

 

- پچه بیچارِم  اِقه کارکَده پشت ماشین ِ خیاطی که بخی کوپ شده –

 

ولی  مَ  به دو بال فکر می‌کنُم

که هر وقت پاسگاه فامید کارت ندارُم

پرواز کنُم

مثل کفترای سخی جان

خودَ دَ سینه آسمان بزنمُ و گم کنم

کل افغانستان َ پرواز کنم

و هر کس که بخواهَ انتحار کنه رَ

مثل قمر مصنوعی ببینُم

بگیرمش

                و قیلِش کنم تا دَ آسمان منفجر شَوه

و هیچ مادری بچه خودَ از دست نته

                                            حتا اگه کوپ باشن

 ولی...نی

اگه مردم بفامَن بالای مَ قیچی می‌کنن که جَلد خودشان باشم

گاهی فکر می‌کنم خیاطی، بهترین شغل دنیاست

                                                           زیاد که کار کنی

                                                                            کوپ می‌شی

                                                                                       بال می‌کشی.

5   مرثیه

 کشور جنگ‌زده        َترَک شد !

و آرمان‌ها

در سینه هر یک پیرهنی به تن کرد

مادر

 قلب‌های سنگ شده‌مان را به کف گرفت

و قامت ریشه‌کن شده‌مان را عصای دست کرد

به آرمان ِبستری بی‌جنگ

  و  من هزار من بودم چون من

 راه‌ها هر چه قدر کوتل می‌زد

درخت‌های ریشه‌کن شده

 عصای دست مادر را سخت‌تر می‌کرد...

زمین‌های  جنگ شده را

                               با حسرت بی‌اشک به افق می‌رساندیم.

 آفتاب

زمین را در انتها

                  به دیگ‌دان ابر می‌سوزاند

                                                   که جز خاک نماند به کف

 غم میهن را استفراغ کردیم

از مرز گذشتیم

                       بی‌غم

 میهن با چشم‌های هزار نه گفتنی

 هزار غم

 لب‌های خشک ترَک خورده‌اش را

                                           بوسه کرد به

                                                         دعایی به پشت و پناه ِ مان...  .                

 حالی این جا نشسته‌ام

که آفتابش گاو قربانی می‌کند

به ظفر انسان

                به زمین

و شب تمامی ِ موجودات

 شعرهای حافظ را قرعه می‌زنند به لالایی شیرین‌تر

 

من اما بد خوابم می برد

 به رؤیا

به کابوسم می برد

چرا که شعر حافظ را به گویش مادر

                                            بر او لالایی می‌خوانم

 مادر!

 بر ما  درِ این خرابه چگونه گشودی؟

مگر ندیدی روغن تنم خرج ِ گیوتین مرگ برادرم می‌شود؟

اینجا همه چشم‌شان را

 با نفت بسته‌اند

 و یوغ به بینی‌شان

                         کسانی دیگر 

 و فشار بیشتر به گرده‌هاشان

 ارمغان ِ زندگی شیرین‌تر است

 

مرثیه را زودتر برای که بخوانم؟

برای ریشه‌های خشک ؟

برای میهن بی‌کس ؟

یا تمام صاحب‌خانه‌هامان ؟

 که اربابان‌شان

 چشم گشوده و سر آزاده را بر دار می‌خواهند ؟

 مادر!

آرمان‌هامان چه رنگی بود ؟

چرا هنوز عصیان مریم را عیسی هر روز به جلجتا می‌کشد ؟

چرا هر روز جنگ، پوست از قالب ِزمین می‌درد ؟

من شراب شام آخر را در رحم تو نوشیدم

 

من که هزار من بودم

 

چه فرقی می‌کند ؟

 یهودا یا  پطرس ؟

حقیقت را از دار ترسیدم ...

 

چه بیهوده می‌گریی مادر ؟

چه تلخ می‌خندی ؟

من بی‌ صله مرثیه می‌خوانم

                                   به من می‌خندی ؟

دوستان این زمین‌مان بیهوده تابِ دار می‌خورند

گریه‌ات را نمی‌گویی ؟

امروز گوش‌هایت را به بند امیر بده

که سور مرگ هفتاد برادرم را امروز می‌دهند

 

مادر!

اگر عصایت را این‌جا نمی‌انداختی

هیچ ساحری مرگ برادرانم را جشن

                                                  نمی‌گرفت

قدرت شکافتن این دریا در تو نیست

بگذار آب ببارد

بگذار دریا به هامون‌مان ببرد

باید مرثیه‌ی هفتاد برادرم را بخوانم امروز           

هفتاد هزار شاید

ضماد مغز

این‌جا خود ِ  حاکمان می‌خورند

برادران ِ بی‌دفاع من

سپر ِ کاکل پسران صاحب خانه‌هامان هستند

مادر ماه ثور هفتاد بار گریست

هفتاد برادر من بر دار شد. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:39  توسط دبیرخانه همایش ادبی شب های کابل  |